ثنا خانوم و آرزوی همیشگیش
دختر گلم. دیروز از مهد تماس گرفتن و گفتن که برای فردا مرتب و تر و تمیز مثل همیشه ثنا رو بفرستین مهد. گفتم خبریه؟خانم رضائی گفتن که قراره یه تعداد از بچه ها رو ببریم استودیو برنامه ی بچه های آفتاب.شما خواب بودی .وقتی که بیدار شدی و بهت جریان رو گفتم از خوشحالی بال درآوردی و سر از پا نمیشناختی.دیشب حمامت دادم و صبح هم برات خوشگل موهات رو گیس کردم و با خوشحالی رفتی.ساعت 2 اومدی خونه و خسته بودی و گشنه.منم که مشتاق، میخاستم زود برام همه چی رو تعریف کنی.یه کم ازت میپرسیدم و دوباره به خودم میگفتم :بذار بچه غذاشو بخوره.برنامه رو هر روز ساعت 6ونیم عصر پخش میکنه.ما هم با اشتیاق فراوون نشستیم پای تی وی.وقتی که شروع شد دیدیم که یه سری بچه ...











